محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

228

مجمع الانساب ( فارسى )

ترخانى آن است كه او را فرمانى دهند كه از جملهء مؤنات و قوبچور و هرچه تكاليف سلطانى است مسلم و مصون باشد و تا دو يا سه گناه كه از وى در وجود آيد او را عذاب نكنند و دست او مطلق باشد . و گويند آن روز خرگاهى يافتند كه شاخه‌هاى آن همه از زر صامت بود . آن خرگاه را پاره كرد و بدان دو كودك بخشيد . امروز هركس كه از نسل آن دو كودكند نشانهء ايشان آن است كه پاره‌اى از آن شاخ چوب خرگاه زرين با وى باشد و بر دوش خود فرو هشته يعنى نشان ترخانى و عنايت چنگيز خان است . و گويند امير صاداق كه در زمان غازان خان شحنهء شيراز بود از نسل يكى از آن دو كودك بود . و العهدة على الراوى . و چون چنگيز خان اونك را بكشت در حال به دار الملك خان دوانيد و تخت او را ناگاه فرو گرفت . امرا مضطر و بخت چنگيز بيدار همه بيامدند و زانوى ادب بر زمين نهادند و بر خانى چنگيز خان يك كلمه شدند و او را آن روز « خان » خواندند . و چنگيز خان از آن روز باز پادشاه شد و بنياد پادشاهى او از آن روز است . و آن روز كه چنگيز خان ، اونك خان را فرو گرفت و بكشت شهور سنهء تسع و تسعين و خمس مائه بود . چنگيز خان چون بر ممالك اونك قادر شد اول كارى آن كرد كه سپاه به صحراى تاتار كشيد كه مقام و مولد او بود و اقوام خود را رسول فرستاده گفت هركس كه ايل و منقاد شود از بأس من ايمن است و هركس كه مخالفت جويد خداى داند . پس همين قاعده بنهاد و بدان صحرا راند . هر قومى كه مطيع شدند در جملهء جنود منخرط گردانيد و هركسى كه منازعت پيش آورد با قوم و تبع و اولاد و اطفال بكشت . چون يك دو ماه برآمد و اقوام تاتار بدانستند كه جز ايلى و طاعت چاره نيست همه ايل شدند و به يك بار چندان لشكر بدست آمد كه عدد يأجوج و مأجوج . و خود يأجوج و مأجوج اصلى ايشان‌اند . زيرا كه مسطور است كه يأجوج چندان باشد كه عدد آن نتوان دانست و از زمين مشرق برخيزند . پس چون چنگيز خان را آن همه لشكر بدست آمد جملهء لشكرهاى جهان كه ايشان را به زبان تركى « تازيك » مىگويند به هيچ برگرفت و قبايل خود را بزرگ گردانيد و ايشان را هركسى پادشاهى و اميرى ولايتى داد . و قوم و تبع چنگيز خان از بيست هزار تن زيادت بود .